تبليغاتX
شب نوشته های یک دختر خوابگاهی



-اصلا آدم گاهی اوقات یکی را می خواهد که خلوت کند با او،اول حرف بزند،بعد فکر کند.بدون نگرانی حرف بزند.آدم سبک و سنگین نکند حرفهایش را.بشیند یک دل سیر حرف بزند.بدون هیچ انتظاری،بدون هیچ برداشتی،هیچ فکری.

-

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 14:57  توسط zdB  | 




.میلاد امام رضا (ع) بر شما محبین اهل بیت مبارک.

------------------------------------------

نوشته بود:

ماها اغلب چیزهایی رو مینویسیم، که “میتونیم” بنویسیم، نه چیزهایی رو که “دلمون میخواد” بنویسیم.

----------------------------

نوشته بود:

تو اوج نفرت،
فراموش نکن کی اون همه خاطره‏ی خوب بهت هدیه داد و چرا هدیه داد.

......

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد، نمی‏دانم نداشتن‏ات سخت‏تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد.

---------------------------------

قرار دیدار ما وقت
دلتنگی نرسیده به گریه
بود، تو به دلتنگی نرسیدی
و من از گریه گذشتم. 

----------------------------------

-دلم میخواد جای این دختره باشم...

-احساس میکنم خیلی پخته تر از قبل شدم..صبرم هم بیشتر شده..

شکر

----------------------------------

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوی به درد آید بجایش دیده می گرید 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 0:20  توسط zdB 




خوبی‏هایت برای دیگران، بدی‏هایت را فقط هدیه کن به من. بگذار همه مثل من تو را فرشته بپندارند.

.........

اولي: ببخشيد زیاد حرف زدم و  سر شما را درد آوردم.

دومي: نه بابا، اختيار داريد، اتفاقا من  حواسم جاي ديگری بود!

...........

توی پرواز خلبان انگیسی با خدمه ی پرواز حرف میزد. در حالیکه همه ایرانی بودن.

 

توی یکی از پروازهای خارجی مهماندارها مقنعه هاشون رو بالا رده بودن و با مسافرا خداحافظی میکردن.

 

به جز داماد عموم چندتا خلبان ایرانیه دیگه میشناسم که همش بهشون پروازهای نزدیک و الکی رو میدن..با وجود سابقه ی کاری بالا.

 

بعضی ها خدارو قسم میدن که اسلام رو نابود کنه!

 

ازم می پرسن بابات روزه خواستگاری از شوهرت چی خواست؟گفتم: ایمان و درس.

گفت :بابات از کجا فهمید با ایمانه؟؟

 

۱.شوهرت چی خونده؟

۲.لیسانس عمران.

۱.واقعا؟؟ من یه خواستگار داشتم داشت دکتری میگرفت!

۲.خوب پس چرا نه گفتی؟

..............

دانشجو بخاطر فامیل رئیس بیمارستان بودن میشه رئیسه بخش.فوق تخصص میشه زیر دستش!

 

در میان ابرها فیلم قشنگیه.

 

چرا آقای صانعی همیشه ساز مخالف میزنه؟

 

دلم پیتزا ناپولی میخواد.

 

فرش دست باف خوشبختی میاره؟؟؟اگه خوشبختی نمی یاره پس چرا میکن رسمه؟؟

 

کرم روز.کرم شب.کرم ارامبخش بدن.کرم ارامبخش صورت.ژل گماژ بدن.کرم دور چشم.کرم تقویت ناخن.

محلول تفویت ابرو و مژه.....با وجود همه ی این کرما قدیمی ها از ماها خیلی خوشگلتر بودن...

 

شکر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 12:52  توسط zdB  | 




اینو بخونید....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 23:5  توسط zdB 




امروز به 2 تا نتیجه رسیدم:

1.من هم نوشته های جدید وبلاگها رو در گوگل ریدر مخونم و هم در خود وبلاگ(یعنی وبلاگشون رو باز میکنم و میخونم)

2.من واقعا نوشته های آقای امیرخانی رو دوست دارم.ای کاش زودتر یه کتاب دیگه بنویسن.



فردا 6 صبح باید ترمینال باشم...بازم خوابگاه...بچه هی پزشکی رو خیلی دوست دارم، گلاره.بهاره.شایسته.منال.غزال.معصومه.سارا..فریده...
همهون توی یه راهرو هستیم.
احساس میکنم خوابگاه قبل از زنگی مشترک خیلی برام خوب بوده.قبلا دوست داشتم خیلی چیزا طبق نظر و سلیقه ی خودم باشه.اما الان یاد گرفتم چجوری بدون اینکه ناراحت بشم خواسته های دیگران رو بپذیرم.
و از همه مهمتر:
"نه" گفتن رو تا حدود زیادی یاد گرفتم.

قبلا خوردنیهام رو میخوردن، خجالت میکشیدم بگم خودم بهشون احتیاج دارم..نظافت اتاق به عهده ی خودم بود ، چون حتی اگه میخواستم بی خیال بشم بخاطر آلرژیم نمی تونستم.پولهایی که قرض دادم و هیچوقت بر نگشت...
شکر.

ان العزِة لله جمیــــــــــــا

هیچوقت یکی از تیکه های یه بنده خدایی رو یادم نمیره، گفته بود:

بی همگان به سر شود،شما که جای خود دارین...

اگه چند دقیقه به حرفشون دقت کنید متوجه میشید که واقعا اینکه همچین چیزی به موقع به ذهن آدم برسه نیاز به نبوغ داره...


فال حافظ گرفتم این اومد:
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 20:51  توسط zdB  | 




جشم و جراغ این خونه حالا دیگه نو عروسه....

ای بادا بادا مبارکش باد...

همگی بگین ایشالا مبارکش باد...

.................

ستاره ها حالا چشمک بزنید...

فرشته ها طاق نصرت بزنید..

.

.

عروس به این عروسکی کی دیده؟

.................

هرکس میبینی دلبری داره..

با دلبره خود علمی داره...

.............


...................................

پاشید با هم شهر و چراغون کنیم

تو کوچه ها هل هله بارون کنیم....

بادا بادا مبارک بادا

ایشالا مبارک بادا....


.........................................

مبارک باشه این جشن قشنگ عاشقونه....

واسه ی دوماد خوشبخت،

چه قشنگه آشونه وقتی که شریک عمرش یه عروسه مهربونه...

.................................

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 11:34  توسط zdB  | 




سلام.

حدودا نیم ساعت پیش یه چیزایی شنیدم که واسم غیر قابل باور بود...

دوتا از بچه های کلاسمون که چند وقتیه بر اساس یک عملیات پیچیده دستشون رو رو کردیم که آدم های  دو بهم زنی هستن ، دوستٍ خواهرٍٍٍِ دوستِ زنِ پسر خاله ی من از آب درومدن.

یک حرفایی در مورد من و همسرم زده بود که داشتم از تعجب میترکیدم...

من بین بچه هامون کما بیش معروف بودم که بهم می گفتن تو گوشیه گرون میگیری دستت ولی هیچ کس بهت زنگ نمیزنه.من حتی خودم زنگ میزدم به مامانمینا و می گفتم که باهام تماس بگیرن.

بعد یکی از این دوتا آدمِ "چیــــــــــــز " رفته گفته که این با شوهرش 3-4سال دوست بوده . و شبانه روز باهاش حرف میزده.

اونایی که آقااحسان رو میشناسن(مثلا 301040) میدونن که ایشون اصلا تیریپش به این حرفا نمیخوره...

من اصلا ادعای خوشگلی ندارم و نداشتم ولی فکر هم نمیکنم که بی ریخت باشم و همیشه به نظرم دیگران خیلی خوشگلن. ولی رفته گفته من (zdb) عجب شانسی داشتم که با این قیافه شوهر گیرم اومده!!!!!

و یه عالمه از من و خانوادم که تقریبا همه توی شهر و استانمون میشناسنمون بد گفته و خالی بسته.

آخه اصلا مگه ازدواج خیلی کاره خاصیه که اینا اینجوری واکنش میدن؟؟

چرا انقدر حسادت؟؟؟؟؟

به نظر من این یه موضوعیه که دیر یا زود واسه همه پیش میاد.هم کلاسیهای من ؛ حتی این خانومی که این حرفارو زده به نظرم دختر بدی واسه ازدواج نیست.و حتما یه شوهر خوب گیرش میاد.

...................

من توی طول زندگیم بخاطر کمبود دختر توی خانواده ، بیشتر همبازیه پسرا بودم تا دخترا.

و همدمم بیشتر داداشم بوده تا مثلا یه دختر خاله و یا حتی مامانم.

من واقعا تا حالا ندیدم پسرا همچین واکنش هایی نسبت به هم داشته باشن.

ولی اینجور مسائل بین دخترا خیلی پیش میاد.

مامانم همیشه میگه واسه کسی بد نخواه تا خدا هم واسه تو بد نخواد.واقعا به این موضوع ایمان دارم.

خیلی وقتا تو زندگیم با تمام وجود به این حرف مامانم رسیدم.

خدایا شکرت.

دریای فراوان نشود تیره به سیل ....

شکر

شکر

شکر

میدونم انقدر ایمانم  ضعیفه که با شنیدن این حرفا تا این حد تحت تاثیر قرار گرفتم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 0:54  توسط zdB  | 




اکور . مکور . پکور ... فکور!


.........................................

.........................................

۳.اکور . مکور . پکور ... فکور!

۴.اکور . مکور . پکور ... فکور!

۵.اکور . مکور . پکور ... فکور!

۶.اکور . مکور . پکور ... فکور!

----------------------------------------

۱.فکور= رئیس داشگاهمون!

۲. یک ماه و بیست و هشت روز دیگه!

-----------------------------------------

دل خیلی وقته رفته است ز دستم ....صاحب دلان خدارا...!

----------------------------------------

اللهم نورقلوبنا بالقران / اللهم زین اخلاقنا بالقران


اللهم اصلح امورنا بالقران / اللهم احفظ دیننا و دنیانا بالقران

اللهم اهدشبابنا بالقران / اللهم زید علمنا و ایماننا بالقران



اللهم الحفظ اولادنا بالقران / اللهم اغفر والدینا بالقران

اللهم اشف مرضانا بالقران / اللهم اغفرموتانا بالقران



و استجب دعانا واقض حوائجنا و حوائج المومنین و المومنات

بحق قران العظیم و نبی الکریم برحمتک یا ارحم الراحمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 11:32  توسط zdB  | 





گفتي نظر بازي خطاست

تو دل مي‌بري رواست؟؟

.............

کاش کسی یاد معلم‌ها می‌داد

اول مهری شغل پدر‌ها را نپرسند؛

وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل‌ها را

و افتخار به همه‌ی پدر‌ها را

یاد دانش آموزانشان نداده‌اند!

*حالا قصه‌ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد، بماند...

...................

بدون شک شادترین عروسیها به جنوبی ها تعلق داره.

دیشب عروسیه خواهر سحر بود و فوق العاده خوش گذشت!

..................

استرس دارم.

زمان کم دارم....گیجم..یجوره خاص...

اوووووف.

شکر

................

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 4:12  توسط zdB  | 








خستم...خیلی خیلی خیلی زیاد.

هفته ی اول همه کلاسا تشکیل شد...

بهترین کلاس: شیمی آلی 2- استاد شالباف مهربونم.
بدترین کلاس: انگل شناسی -دکتر راهداری

...................
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 19:43  توسط zdB  |